تبليغاتX
دوست داشتن

دوست داشتن

عشق

نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 22:37 توسط بهنام| |
نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 22:33 توسط بهنام| |

نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 22:28 توسط بهنام| |
نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 22:17 توسط بهنام| |

نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 22:16 توسط بهنام| |
هر موقع خواستي از کسي جدا بشي يادت نره بهترين راه

 

اينه که بهش بگي براي هميشه خدانگهدار، شايد طرف مقابلت ناراحت بشه

 

و قلبش بشکنه ولي بهتر از اينکه منتظر بمونه

 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ 

 


 

يادمون باشه که هيچکس رو اميدوار نکنيم بعد يکدفعه رهاش کنيم

 

 چون خرد ميشه ميشکنه و آهسته ميميره . يادمون باشه که قلبمون

 

 رو هميشه لطيف نگه داريم تا کسي که به ما تکيه کرده سرش درد نگيره يادمون باشه

 

 قولي رو که به کسي ميديم عمل کنيم . يادمون باشه هيچوقت کسي رو بيشتر

 

 از چند روز چشم به راه نذاريم چون امکان داره زياد نتونه طاقت بياره .

 

 يادمون باشه اگه کسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت

 

چون زندگيش رو ازش ميگيريم

 


 



وقتي واقعيت ها , آدم را فريب بدهند چه کار مي شود کرد ؟

 

 روزگاريست که حقيقت هم لباسي از دروغ بر تن کرده است و راست راست

 

توي خيابان راه مي رود عشق نشسته است کنار خيابان ,

 

 کلاهي کشيده بر سر و دارد گدايي مي کند و مرگ , در قالب دخترکي

 

 زيبا , گلهاي رز زرد مي فروشد

 


 


هيچ مي داني تک تک آن ستاره هايي که هر شب نگاه خسته اما مشتاقت

 

 را به آنها مي دوزي و آرزو ميکني که کاش مي توانستي با دستهايت سهم خودت

 

را از آسمان برداري . اگر تو بخواهي مي توانند پلکاني شوند

 

 و تو را اوج دهند تا ملاقات خدا؟
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 14:35 توسط بهنام| |

با وفا باشی، جفایت می كنند. بی وفایی كن، وفایت می كنند. مهربانی گر چه آیینی خوش است، مهربان باشی، رهایت می كنند…


نگو هرگزخداحافظ كه ازتنهایی بیزارم/زپیش من نروهرگزكه من تنها تورا دارم
دوره ارزانیست … شرف اینجا ارزان … تن عریان ارزان … آبرو قیمت یک تکه نان .

.. و دروغ از همه چیز ارزانتر … و چه تخفیفی خوردست ، قیمت هر انسان!!

چه زیبا! گفتم دوستت دارم !چه صادقانه پذیرفتی! چه فریبنده ! آغوشم برایت باز شد !چه ابلهانه!

با تو خوش بودم !چه كودكانه ! همه چیزم شدی ! چه زود ! به خاطره یك كلمه مرا ترك كردی !

چه ناجوانمردانه ! نیازمندت شدم ! چه حقیرانه! واژه غریبه خداحافظی به من آمد!

چه بیرحمانه! من سوختم..
چه کنم ؟چاره کجاست؟ سهم من دردل این ویرانی یک سبد بی تابی است غم من تا به گل لاله سرخ دوشقایق باقیست دیده ام بارانی است

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 14:34 توسط بهنام| |

به حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفتر ترانه هایم خشک شد ! به حرمت قدمهایی که

با هم در آن کوچه ی همیشگی زدیم ! به حرمت بوسه هایمان ! نه ! تو حتی به التماس

هایم هم اعتنا نکردی ! قصه به پایان رسید و من همچنان در خیال چشمان سیاه تو ام که

ساده فریبم داد ! قصه به پایان رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم

برایت خاطراتی بر روی این دفتر سفید نوشتم

که هیچکسی نخواهد توانست چنین خاطرات شیرینی را

برای بار دوم برایت باز گوید.

چرا مرا شکستی ؟چرا؟

اشعاری برایت سرودم

که هیچ مجنونی نتوانست مهربانی و مظلومیت چهره ات را توصیف کند

چرا تنهایم گذاشتی ؟چرا؟

چهره پاک و معصومت را هزار بار بر روی ورق های باقی مانده وجودم نگاشتم

چرا این چنین کردی با من ؟چرا؟

زیباترین ستارگان آسمان را برایت چیدم.

خوشبو ترین گلهای سرخ را به پایت ریختم.

چرا این چنین شد/؟چرا؟

من که بودم؟

که هستم به کجا دارم می روم

 
***************
 


میخواهی بروی؟

خب برو...

انتظار مرا وحشتی نیست

شبهای بی قراری را هیچ وقت پایانی نخواهد بود

برو...

برای چه ایستاده ایی؟

به جان سپردن کدامین احساس لبخند میزنی؟

برو..

تردید نکن

نفس های آخر است

نترس برو...

احساسم اگر نمیرد ..بی شک ما بقی روزهای بودنش را بر روی صندلی چرخدار بی تفاوتی خواهد نشست

برو...

یک احساس فلج تهدیدی برای رفتنت نخواهد بود

پس راحت برو

مسافری در راه انتظارت را میکشد

طفلک چه میداند که روحش سلاخی خواهد شد

برو...

فقط برو.....

 

***************
 

وقتی که عاشقم شدی پاییز بود و خنک بود
تو آسمون آرزوت هزار تا بادبادک بود
تنگ بلوری دلت درست مثل دل من
کلی لبش پریده بود همش پره ترک بود
وقتی که عاشقم شدی چیزی ازم نخواستی
توقعت فقط یه کم نوازش و کمک بود
چه روزا که با هم دیگه مسابقه می ذاشتیم
که رو گل کدوممون قایق شاپرک بود ؟
تقویم که از روزا گذشت دلم یه جوری لرزید
راستش دلم خونه ی تردید و هراس و شک بود
دیگه نه از تو خبری بود ،‌ نه از آرزوهات
قحطی مژده و روزای خوش و قاصدک بود
یادم میاد روزی رو که هوا گرفته بود و
اشکای سرخ آسمون آروم و نم نمک بود
تو در جواب پرسشم فقط همینو گفتی
عاشقیمون یه بازی شاید ،‌ یه الک دولک بود
نه باورم نمی شه که تو اینو گفته باشی
کسی که تا دیروز برام تو کل دنیا تک بود
قصه ی با تو بودن و می شه فقط یه جور گفت
کسی که رو زخمای قلب من مثل نمک بود................

نمی بخشمت............................
 

***************
 

می خواهم برایت بنویسم. اما مانده ام که از چه چیز و از چه کسی بنویسم؟
 
از تو که بی رحمانه مرا تنها گذاشتی یا از خودم که چون تک درختی در کویر خشک،
مجبور به زیستن هستم.
 
از تو بنویسم که قلبت از سنگ بود یا از خودم که شیشه ای بی حفاظ بودم؟
از چه بنویسم؟
 
از دلم که شکستی، یا از نگاه غریبه ات که با نگاهم آشنا شد؟
 
ابتدا رام شد، آشنا شد و سپس رشته مهر گسست و رفت و ناپیدا شد.
 
از چه بنویسم؟
از قلبی که مرا نخواست یا قبلی که تو را خواست؟
 
شاید هم اگر در دادگاه عشق محاکمه بشویم،
دادستان تو را مقصر نداند و بر زود باوری قلب من که تو را بی ریا و مهربان انگاشت اتهام بزند.
 
شاید از اینکه زود دل بسته شدم و از همه ی وابستگی ها بریدم تا تو را داشته باشم
به نوعی گناهکاری شناخته شدم.
 
نه!نه! شاید هم گناه را به گردن چشمان تو بگذارند که هیچ وقت مرا ندید،
یا ندیده گرفت چون از انتخابش پشیمان شده بود. عشقم را حلال کردم تا جان تو را آزاد کنم.
 
که شاید دوری موجب دوستی بیشترمان بشود و تو معنای ((دوست داشتن))را درک کنی...
امّا هیهات.... که تو آن را در قلبت حس نکردی و معنایش را ندانستی...
از من بریدی و از این آشیان پریدی...
 
 

***************


((ای کاش هیچ گاه نگاهمان با هم آشنا نشده بود...
ای کاش هرگز ندیده بودمت و دل به تو دل شکن نمی بستم.
ای کاش از همان ابتدا، بی وفایی و ریا کاری تو را باور داشتم انتظار باز آمدنت،
بهانه ای برای های های گریه های شبانه ام شد و علتی برای چشم به راه دوختن
و از آتش غم سوختن و دیده به درد دوختم... ))
 
امّا امشب می نویسم تا تو بدانی که دیگر با یادآوری اولین دیدارمان چشمانم پر از اشک نمی شود.
چون بی رحمی آن قلب سنگین را باور دارم.
 
امشب دیگر اجازه نخواهم داد که قدم به حریم خواب ها و رویاهایم بگذاری...
چون این بار، ((من)) اینطور خواسته ام، هر چند که علت رفتن تو را نمی دانم
و علت پا گذاشتن روی تمام حرفهایت را...
 
باور کن...
 
که دیگر باور نخواهم کرد عشق را... دیگر باور نمی کنم محبت را...
و اگر باز گردی به تو نیز ثابت خواهم کرد..
.

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 14:32 توسط بهنام| |

نور دليل تاريکي بود و سکوت دليل خلوت، تنها عشق بي دليل بود که تو دليل آن شدي

---------------------

عشق کنار هم ايستادن زير باران نيست...!!! عشق اين است که يکي براي ديگري چتر شود و ديگري هرگز نفهمد چرا خيس نشد

---------------------

زماني که فکر مي کني تو 7 تا آسمون 1 ستاره هم نداري يکي يه گوشه دنيا هست که واسه ديدنت لحظه شماري مي کنه...

--------------------

                                  شيشه ي دل را شکستن احتياجش سنگ نيست اين دل با نگاهي سرد پرپر مي شود

                                                                        --------------------

                                اگه نيوتن قبل از مرگش صورت ماه تو رو مي ديد معناي حقيقي جاذبه رو مي فهميد

                                                                       --------------------

              ۲تا ادم برفي ۲طرفه رود خونه عاشقه همديگه ميشن.از عشق همديگه آب ميشن تا شايد وسط رودخونه به هم برسن

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 14:30 توسط بهنام| |

به نام تك نوازنده كيتار عشق

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تو از كدوم اي كه خاستنت عادته

نبودنت فاجهع بودنت امنيت

تو از كدوم سرزمين تواز كدوم هوايي

كه از قبيله من يه آسمون جدايي

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نمي دونم از كجاي قصه شروع كنم از دل تنگي ها از دل سپردن ها از عشق بازي ها واقعأ نمي دونم از كجا شروع كنم.

عشق چيست؟ عشق يعني دل به دلدار سپردن عشق يعني در پناه بي كسي ها  ما انسانها وقتي عاشق مي شيم ديگه به چيز ديگه فكر نمي كنيم و فقط به يار خود فكر مي كنيم و فقط در فكر خوشبخت كردن يار هستم در فكر اونيم كه چه جوري با اون رفتار كنيم كه ناراحت نشه يا از ما دلگير نشه در فكر اونيم كه اور را به كجا ها ببريم كه بهش خوش بگزره وخلاصه در فكريم كه يه جوري خودمونا درون قلبش جا كنيم و اونم در اين فكر كه يه جوري خودشا در دل ما جا كنه ولي نمي دونه كه اون واسي ما يه دنياست و حتي احتياج به انجام دادن كاري  واسه اون كه خودشا در دل ما جا كنه شايد دختر ها مثل ما مردا فكر مي كنند من اين چيز هاي كه مي نوسم از زبان يه مرد .

تا روز ديگه كه و دست نوشته ديگه خدا حافظ

دوست دارم  (r)

از اون كساني كه به وبلاگ من سر ميزند تشكر مي كنم و خواهش مي كنم كه نظر يادتون نره و خواهش مي كنم برام شعر ارسال كنيد تا درون وبلاگ قرار بدم

نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 12:24 توسط بهنام| |

به نام تك نوازنده كيتار عشق

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تو از كدوم اي كه خاستنت عادته

نبودنت فاجهع بودنت امنيت

تو از كدوم سرزمين تواز كدوم هوايي

كه از قبيله من يه آسمون جدايي

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نمي دونم از كجاي قصه شروع كنم از دل تنگي ها از دل سپردن ها از عشق بازي ها واقعأ نمي دونم از كجا شروع كنم.

عشق چيست؟ عشق يعني دل به دلدار سپردن عشق يعني در پناه بي كسي ها  ما انسانها وقتي عاشق مي شيم ديگه به چيز ديگه فكر نمي كنيم و فقط به يار خود فكر مي كنيم و فقط در فكر خوشبخت كردن يار هستم در فكر اونيم كه چه جوري با اون رفتار كنيم كه ناراحت نشه يا از ما دلگير نشه در فكر اونيم كه اور را به كجا ها ببريم كه بهش خوش بگزره وخلاصه در فكريم كه يه جوري خودمونا درون قلبش جا كنيم و اونم در اين فكر كه يه جوري خودشا در دل ما جا كنه ولي نمي دونه كه اون واسي ما يه دنياست و حتي احتياج به انجام دادن كاري  واسه اون كه خودشا در دل ما جا كنه شايد دختر ها مثل ما مردا فكر مي كنند من اين چيز هاي كه مي نوسم از زبان يه مرد .

تا روز ديگه كه و دست نوشته ديگه خدا حافظ

دوست دارم  (r)

از اون كساني كه به وبلاگ من سر ميزند تشكر مي كنم و خواهش مي كنم كه نظر يادتون نره و خواهش مي كنم برام شعر ارسال كنيد تا درون وبلاگ قرار بدم

 

نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 14:35 توسط بهنام| |

زغم كسي حلاكم كه زمن خبر ندارد

عجب از محبت من كه در او اثر ندارد

 

عشق يعني مستي ديوانگي

عشق يعني با جهان بيگانگي

عشق يعني شب نخفتن تا سحر

عشق يعني سجده ها با چشم تر

 

وقتي ميشي نياز من اگه نباشي پيش من

اشكاي چشمام ببين كه ميريزه به پاي تو

اگه شدمعاشق تو نزار كه بي تاب بمونم

لالاي شبام تويه نذار كه بي خواب بمونم

دلم برات شعر مي خونه هميشه عاشق بموني

فقط يه چيز ازت مي خوام هميشه عاشق بموني

 

كاش مي شد سرزمين عشق را

در ميان گامها تقسيم كرد

كاش مي شد بانگاه شاپرك ها

عشق را به اسمون تقسيم كرد

 

بدون تو:عشق معنا نداره

بدون تو:زندگي معنا نداره

بدون تو:دنيا هميشه خوابه

بدون تو:روحيه من خرابه

بدون تو:سازم صدا نداره

بدون تو:عشق خواب نداره

بدون تو:نقاشي ام سايه نداره

بدون تو:پرنده بال نداره

بدون تو:سكوت ميشكنه

بدون تو:زندگي تباه

 

غروب را دوست دارم چون در غم است

غم را دوست دارم چون در قلب من است

قلبم را دوست دارم چون  اسم تو در ان است

اسمت را دوست دارم ولي نمي  دانم چرا

 

تقديم به  طلويي كه غروبش منم

تقديم به اتش كه سوزش منم

تقديم به شمع كهسوزش منم

تقديم به آبي كه جويش منم

تقديم به دوستي كه عشقش منم

تقديم به دريايي كه خروشش منم

 

اگر يادت كنم ديوانه مي شم

فراموشت كنم بيگانه مي شم

اگر دركت كنم مي ميرم از غم

فراموشت كنم مي پاشم از هم

نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 14:30 توسط بهنام| |